گفت و گو با خسرو خورشیدی

گفت و گو با خسرو خورشیدی
خسرو خورشیدی طراح صحنه و لباس تاثر و سینما است. شاید برای شناخت او یادآوری مجموعه ی سربداران کفایت کند اما فیلم های سینمایی مجسمه، هبوط، تابلویی برای عشق و لژیون، همچنین نمایش بینوایان، گوشه های دیگری از توانمندی های وی را در خاطره زنده می کند.

خورشیدی متولد 1311 تهران و فارغ التحصیل رشته ی طراحی صحنه از ایتالیا است.

او خود تحصیل در رشته ی معماری را زمینه ساز گرایشش به طراحی صحنه و لباس می داند و معتقد است. معماری سینما تمام ظرایف و جذابیت های هنر معماری را در خود دارد و این مجال را پدید می آورد که در زمان و تاریخ آمد و شد کنی و از سرچشمه ی هنر و معماری ملل مختلف سیراب شوی.

خورشیدی علاوه بر این در رشته های نقاشی و مجسمه سازی سابقه یی چشم گیر دارد. این عضو هیئت علمی دانشگاه هنر، عناصر ثابت انسان و بناهای تاریخی را به مثابه نشانه هایی از یک علاقه و دل مشغولی عمیق در آثارش جای می دهد. مسجد، کلیسا و انسان در بیشتر نقاشی های او جایگاه ویژه یی دارند. شاید این عناصر او را در گشت زنی های نوستالژیکش در گذشته یاری می کنند.

با خورشیدی درباره ی اهمیت معماری در شکل گیری هویت اجتماعی افراد و ریشه های فردی سخن گفته ایم. او نیز از تمام دغدغه های خود گفت و خاطرات غبارآلود جماعت تهرانی را در ذهن ورق زد.

تکیه ی دولت، محله ی امام زاده یحیی، میدان حسن آباد و ... سبب ساز مرور روند نابودی فضاهایی شد که خاطرات یک شهر را با خود داشتند.

چطور شد به رشته ی معماری علاقمند شدید و چگونه پا به دنیای طراحی صحنه و لباس گذاشتید؟

حس فضا و معماری بی شک نخستین احساس انسان امروز است. معماری فضای زندگی را شکل می دهد و تافاوت ساختار بناها جزو نخستین جذابیت های دنیای پییرامون کودکان است. ترکیب شهر، خیابان ها و مغازه ها نیز چنینی ویژگی هایی را دارد.

تاثیر معماری بر انسان را به راحتی می توان در کودکان دید؛ وقتی کودکی وارد فضای زیبایی مانند یک خانه باغ می شود، شاداب می شود و به جست و خیز و بازی می پردازد ولی وقتی همین کودک را به آپارتمانی کوچک، کم نور و نازیبا ببرید، از والدین خود دور نمی شود.

این یک حس عمومی است. همین تاثیر ابتدایی زمینه ساز علاقه ی من به هنر معماری شد. برای تحصیل این رشته به ایتالیا رفتم ولی پس از مدتی فهمیدم معماری در قالب من نیست، قالب من معماری سینما. تاتر و تلویزیون است. در نتیجه جذب این رشته شدم.

معماری خانه های کودکی شما چگونه بود؟ خانه های سنتی یا آپارتمان های نو پا؟

دوران کودکی را در خانه یی با معماری سنتی سپری کردم. و از 1327 در یک منزل نسبتاً مدرن تر رشد کردم. ابتدا در میدان حسن آباد ساکن بودیم، بعد به سرچشمه، کوچه ی عزت الدوله نقل مکان کردیم و پس از چند سال به عشرت آباد که محله یی نوساز بود رفتیم.

به نظر شما معماری موجود شهر تهران که ظاهراً به شدت بی هویت است، باز هم می تواند آنقدر جذاب باشد که علاقمندی خاصی برای سکونت در افراد پدید آورد؟

نه امروز دیگر انتخاب محل سکونت چندان مفهومی ندارد. در گذشته هویت محلی، افراد را کنار هم جمع می کرد و به همین خاطر در یک محله از وزیر گرفته تا کفاش و گچ کار کنار هم زندگی می کردند. مثلا در گذر وزیر دفتر همه جور خانه و خانواده یی بود.

یکی از همسایه های ما وزیر بود، پدر من فرهنگی و کارمند دولت و دیگر گروه ها ... اما از زمانی که تفاوت های طبقاتی به نوعی براساس تحصیلات و دارایی ریشه گرفت این هویت از محله های تهران گرفته شد و امروز می بینیم که خانواده ها کمتر براساس علاقه های عمیق محل سکونت خود را انتخاب می کنند و معمولاً میزان درآمد و تحصیلات در انتخاب محل سکونت نقش دارد به همین نسبت ارتباط های اجتماعی افراد تغییر می کند و این گونه تاثیرپذیری مردم از یکدیگر کم می شود.

در گذشته اهالی محل در خیلی چیزها شریک بودند. مثلا وقتی به حمام می رفتند از امکانات مشابه بهره مند می شدند و به همین ترتیب نقاط اشتراک بسیاری بین مردم به وجود می آمد.

خاطرات حمام های عمومی با تمام زیبایی اش هنوز در ذهن من هست. اما در همین مورد امروز هر کسی از حمام شخصی و امکاناتی وابسته به توانایی مالی اش بهره مند می شود. این تاثیر روابط اجتماعی بر افراد در شکلی دیگر در نسبت میان فرد و محل سکونتش نیز وجود دارد.

چطور شد به طراحی صحنه و لباس گرایش پیدا کردید؟

وقتی از نزدیک صحنه ی عظیم اپرا را دیدم فهمیدم این عظمت تنها با معماری صحنه شکل می گیرد. هنری که از مجسمه سازی، نقاشی، گرافیک، نور، موسیقی و ... بهره می برد. در سینما هم وقتی از چینه چیتا دیدن کردم چنین حسی داشتم.

 من این حرفه را به عنوان معماری صحنه می شناسم. سینما واقعاً معماری دارد. مختصات معماری سینما در میزان اثرگذاری بر متن مشخص می شود و کار حساسی است. آنتونیونی  می گوید: «اگر معماری در سینما نبود فیلم کسوف» من معنی پیدا نمی کرد شما در فیلم های فلینی و دیگران نیز این گرایش به معماری سینما را می بینید شما در معماری سینما علاوه بر طراحی دکور، صحنه و لباس باید سایه روشن های زمان موردنظر را نیز ایجاد کنید.

 در مجموعه ی سربداران وقتی برای نخستین بار به عنوان طراح در ایران کار کردم، بر معماری دوره مغول تمرکز و مطالعه کردم تا این اثر، سایه روشن زمان خود را به بیننده منتقل کند. نسبت حساسیت های زندگی، جنب و جوش ها و نحوه ی برخورد افراد را در این مجموعه با معماری فیلم می بینید. اگر این حساسیت در دیگر عوامل سازنده ی یک اثر نیز باشد آن اثر ماندگار می شود. شما در فیلم ایوان مخوف به دلیل سایه روشن موجود در فیلم، قصر ایوان را هراس انگیز می بینید، حتی اگر در بناهای واقعی قصر و کلیسای ایوان حضور پیدا کنید به اندازه ی تماشای فیلم احساس هراس نمی کنید.

در واقع سینما این امکان را می دهد که بهتر از معماری بناهای واقعی بر مخاطب تاثیر بگذارید. معماری سینما معماری در مفهوم کلیات و جزئیات است. دوربین سینما به عنوان چشم بیننده به تمام گوشه ها سرک می کشد و این حساسیت تمام جذابیت معماری در سینما است.

سینما یک راز پنهان نیز با خود دارد. همان طور که گفتید زمانی حمام رفتن، آب انبارها و ... زمینه ی مشارکت های اجتماعی را فراهم می کرد امروز هم سینما، تاتر، موسیقی، فضاهای عمومی و ... چنین شرایطی را فراهم می کنند. این طور نیست؟

به نظر من سینما با خلق و خوی مردم ارتباط دارد. تمام ویژگی هایی که برشمردید زمانی اثرگذار می شوند که مردم از سینما رفتن احساس آرامش و راحتی کنند و از تجربه ی تماشای گروهی فیلم لذت ببرند اما در حال حاضر چنین امکاناتی در تهران و بیشتر شهرهای کشورمان وجود ندارد.

در اغلب محله ها سینما نداریم، در گذشته ما با پای پیاده به سینما می رفتیم ولی امروز باید در تهران مسافت زیادی را در ترافیک طی کنید تا به یک سالن سینما برسید. سالنی که چندان مناسب تماشای فیلم نیست.

طرح نواب شاید بارزترین نمونه ی معماری و شهرسازی ما است که از کم ترین  امکان مشارکت اجتماعی بی بهره است. در این طرح نه تنها سالن سینما، تاتر و موسیقی پیش بینی شده بلکه حتی سالن اجتماعات محلی نیز وجود ندارد.

معمار بر اساس شناخت روان، نیازها و روابط مردم بناها را طراحی می کند. یک روانشناس آلمانی رفتارشناسی را در شکل گیری ساختمان یک مدرسه موثر می داند. آموزش های ابتدایی زندگی اجتماعی در معماری مدارس نقش اساسی دارند و همین معماری بر شکل گیری رفتار اجتماعی افراد تاثیر مستقیم می گذارد.

دبستان نوبنیاد خیام در خیابان فردوسی، فردوسی در خیابان منوچهری، منوچهری در خیابان حافظ و .... بر اساس این نگرش ساخته شده اند. نظم اجتماعی دانش آموزان سال های رونق این مدارس مثال زدنی است.

ولی حالا در کمال ناباوری می بینیم دبستان منوچهری به دانشگاه پلی تکنیک تبدیل شده است. اتفاقی که در هیچ جای دنیای متمدن رخ نمی دهد. این بنا برای آموزش در مقطع دبستان طراحی شده ولی بدون هیچ دقتی در و پنجره و بافت آن را عوض کردند به نحوی که این بنا دیگر با روانشناسی اصلی خود منطبق نیست. هیچ وقت از خود پرسیده اید که چرا امروز در پیاده روهای پرتردد تهران افراد به یکدیگر تنه می زنند؟ دلیل روشنی برای این مشکل هست چون تقسیم بندی چپ و راست در حرکت مسیرهای پر رفت و آمد را باید در دبستان به افراد آموزش داد.

که امروز کم ترین توجهی به آن نمی شود چرا که معماری مدارس جایی برای این آموزش ندارد. در تهران بیش از 10 مدرسه ی نمونه وجود داشت که در سال های 1320 ساخته شده بودند این تعداد مدرسه برای تهران آن روزگار خیلی مناسب بود.

اما نه تنها این بناها حفظ نشد بلکه برخی از آن ها را به کلی ویران کردند. یکی از مدرسه های زیبایی که در دهه ی 50 خراب کردند دبیرستان شاه دخت در خیابان جمهوری بود. عکس قدیمی آن را با حال و روز فعلی اش مقایسه کنید؛ با یک فاجعه رو به رو می شوید. وقتی آن را خراب کردند من گریه کردم. چرا در این شهر هیچ کس از چنین تخریبی جلوگیری نمی کند؟

سرخیابان عین الدوله و آب سردار و خیابان ژاله ساختمان سفارت سوئیس بود که بعد به دبیرستان تبدیل شد معماری این ساختمان به قدری زیبا بود که شما تصورش را نمی توانید بکنید یا سر چهارراه امیر اکرم ساختمانی زیبا بود که انستیتو گوته را در خود جا داده بود. اگر این ساختمان ها حفظ شود تماشای این فضاها در این شهر نا به سامان به مردم آرامش می دهد.

 در خیابان های معروف دنیا اتوبوس، سواری، تاکسی و ... عبور نمی کند و مردم در این مسیرها قدم می زنند و به آرامش می رسند، تاتر و سینمای قدیمی دارند و علاوه بر تماشای فیلم خاطراتشان را مرور می کنند. الان چند سینمای فعال در خیابان جمهوری و لاله زار داریم.

لاله زار را الکتریکی ها خوردند و هیچ شهردار و شهرسازی اعتراض نکرد از سال 1345 لاله زار به الکتریکی تبدیل شد هم زمان با مبتذل شدن نمایش ها و فیلم هایش این اتفاق افتاد و همه چیز دست به دست هم داد تا لاله زار نابود شود.

چه دلایلی باعث بروز این نابسامانی شد؟

در گذشته ما معمارهای خوبی در ایران داشتیم. اما معماری و شهرسازی از همان زمان با یکدیگر همخوانی نداشت یعنی نیرویی نبود که این دو را با هم هماهنگ کند. در گوشه و کنار شهر منازل و بناهای زیبایی می بینید که حاصل تلاش معمارانی چون سیحون است. متاسفانه ما نه تنها شهرسازی درستی نداریم بلکه شهرسازی گذشتگان را نیز خراب می کنیم.

در نتیجه آن ساختمان های زیبا به بیغوله های زشت تبدیل می شوند ما میدان هایی داشتیم که از نظر شهرسازی بسیار درست بود.

غیر از شهرهای تاریخی ما که معماری هماهنگی با شهرسازی دارد حتی میادین اولیه ی شهری مثل تهران نیز به درستی طراحی شده بود.

نسبت میان هویت افراد و معماری پیرامونشان شاید در طراحی صحنه و لباس بهتر دیده شود ولی این نسبت میان معماری، شهرسازی و افراد اجتماع نیز وجود دارد. این همان نکته یی نیست که این روزها مورد توجه معماران قرار نمی گیرد؟

معمار سینما براساس سناریو نسبتی میان شخصیت ها و فضای فیلم برقرار می کند و براساس شخصیت افراد درون فیلمنامه لباس و محل زندگی آن ها را طراحی می کند. این ارتباط برگرفته از زندگی واقعی است. رابطه یی انکار ناپذیر میان افراد و محل زندگی آن ها وجود دارد. علایق، خواستگاه ها و نیازهای انسان در محل زندگی او تجلی می یابد.

اما با دگرگونی ارتباط و مخدوش شدن مناسبات و فضای شهری این رابطه کمرنگ می شود وقتی امروز درباره ی تهران صحبت می کنیم موضوع بحث واقعاً مشخص نیست چون تهران دیگر هویت خود را از دست داده است. زمانی حاشیه ی تهران جایی برای آرامش بود ولی امروز حتی شهری مانند کرج که فاصله ی چشم گیری با تهران داشت مثل سرطان تهران را تهدید می کند. ما به علت شهرسازی نادرست همه جا دچار بحران شده ایم.

وقتی شخصیت معماری گرفته شود، برج سازی و انبوه سازی غیرمتعارف هویت محله ها و شهرها را از بین می برد و آدم های غیرمتعارف هویت محله ها و شهرها را از بین می برد و آدم های شهر را عصبی می کند، دیگر جایی برای حرف زدن در مورد شکل گیری معماری براساس نیازها و تعلقات افراد جامعه باقی نمی ماند.

وقتی بیمارستان را کنار پل سیدخندان می سازند این شهرسازی نیست فاجعه است. یکی باید جلوی این اقدامات را بگیرد. سابق تمام بیمارستان های ایران و تهران در محوطه های باغی ساخته می شد، بیمارستان های نجمیه، رازی، سینا، شفا یحیائیان، میمنت و ... نمونه هایی از این دست اما امروز فقط به تجارت توجه می شودو از هر فضایی برای کسب درآمد استفاده می کنند. حتی باغ های بیمارستان های قدیمی را از بین بردند. و در تمام این مدت کسی به عنوان معمار و شهرساز نبود که در مقابل این تهاجم مقاومت کند. مادام که اتحادیه ی درستی وجود ندارد، شهر این گونه بی هویت می شود.

گفت و گو با خسرو خورشیدی

اتفاق مشابهی به نحوی دیگر در سینما رخ داد، یعنی سینمای ایران در مقطعی آن قدر از هویت واقعی کشور دور شد که عناصر فرهنگی آن وام دار نقش های بزک کرده شد، این طور نیست؟

سینمای فیلم فارسی از خانه های قدیمی اواخر قاجار و اوایل پهلوی با چهار ستون و حوض شکسته به عنوان نشانه های ایران استفاده می کرد در حالی که انبوهی از مردم تهران در همان سال ها در خانه ها و آپارتمان های 40 متری شبیه محله ی سلسبیل زندگی می کردند. چرا این تفاوت در معماری سینما و معماری واقعی وجود دارد چون طراحی که بداند چگونه می شود برای فیلمی سایه روشن ایجاد کرد و بدبختی و خفقان کوچه های وحشتناک تنگ و باریک این محله های واقعی را به تصویر کشید نداریم فقط از ساختمان های اندرونی دار استفاده می کردند چون دم دستی ترین معماری شناخته شده ی تهران بود در حالی که 99% مردم ایران در خیابان ها و محله های قدیمی مثل خیابان شهرستانی، جوادیه، سلسبیل، میدان خراسان و ... زندگی می کردند و هنوز هم در چنین شرایطی زندگی می کنند ولی کدام فیلم ایرانی را سراغ دارید که در این محله ها گرفته شده باشد.

سایه روشن هایی در این محله وجود دارد و اتفاقاتی در این محله ها می افتد که می تواند بیانگر وضعیت ارتباط ها در این مناطق باشد ولی از این پتانسیل ها استفاده نمی شود.

 من هنوز حیاط های زیبایی را سراغ دارم که در این مناطق باقی مانده است و قابلیت تبدیل به موزه ها و تاترهای سنتی قشنگ را دارد تاتر سنتی روحوضی، باید در چنین مکان هایی اجرا شود.

این همه نوستالژیا که از آن یاد کردید چه اهمیتی دارد؟ به چه دردی می خورد؟ و اگر آن ها را حفظ نکنیم چه می شود؟

چیزی که پس از سالها دوری یک تهرانی را به شهر و کشورش باز می گرداند نوستالژیا، خاطرات و گم شده های ذهنی اوست. چرا شما وقتی پسرعمویتان را می بینید او را در آغوش می گیرید؟ به دلیلی وجود ریشه های مشترک که به هم خونی تعبیر می شود. یک تهرانی وقتی امروز به تهرانی بیاید که هیچ جای آشنا ندارد و به شمیرانی برود که به یک منهتن کوچک تبدیل شده دیگر چیزی او را پایبند و ماندگار نمی کند و می تواند به راحتی از وطنش دل بکند.

یکی از ویژگی های شهرسازی ایجاد عرق عمومی است که به عرق ملی متصل می شود. شما وقتی به شهر سالزبورگ که یکی از بزرگترین فستیوال های تابستانی دنیا را برگزار می کند توجه کنید می بینید مراسم افتتاحیه ی فستیوال از 40 سال قبل تا امروز در یک میدان مشخص برگزار می شود میدانی که سابقه ی 150 ساله دارد. و طی این مدت کوچکترین تغییری نکرده است.

حتی ریگ کف میدان همان ریگ 150 سال قبل است. الان دیگر اجازه ی تردد اتومبیل در خیابان های معروف دنیا را نمی دهند. خیابان های شاخص به شکل قدیمی خود حفظ می شود تا خاطرات عمومی حفظ شود.

 این برای تحکیم ریشه های اجتماعی است. این خاطرات و زیبایی ها توسط پدر به پسر منتقل می شود. ولی در شهری که علی رغم سابقه ی 200 ساله نه محله ی قدیمی دارد، نه بناهای قدیمی و از شدت آلودگی و ترافیک پیچیده رنج می برد، با آدم های عصبی رو به رو می شوید. که رفته رفته از روحیات زیبا و دوستانه ی انسانی تهی می شوند.

حتی مساجد هم از هجوم موج تغییرات در امان نمانده اند. رو به روی پارک شهر مسجدی قدیمی داشتیم، مسجدی در خیابان امیرکبیر بود، مسجدی در خیابان سیروس بود که مناره ی چهار گوش خاصی داشت. به قدری زیبا و روحانی بود که قابل وصف نیست، حالا کجا هستند؟

ما بناها و محل هایی را از گذشته داریم که قابل بازسازی و روزآمدی هستند. حمامی داریم بعد از میدان حسن آباد، که معماری عجیب و زیبایی دارد. ولی متاسفانه متروکه شده، کاشی هایش افتاده و در آن را آهنی کرده اند. چه کسی حق دارد در آهنی را جایگزین یک در قدیمی کند؟

در کشورهای دیگر محله های قدیمی را حفظ کرده اند و در عین حال نگذاشته اند به دلیل کمبود امکانات به روز و کارآمد، این محله ها زیستگاه حاشیه نشین ها شود. اما در کشور ما، این محله ها زیستگاه حاشیه نشین ها شود. اما در کشور ما، محله های قدیمی فرسوده می شوند و از بین می روند و چون طبقات اجتماعی جا به جا می شوند. آدم های مرفه از این محله ها می روند و حاشیه نشین ها جای آن ها را می گیرند. یکی سری از بافت های قدیمی شهرتهران دچار چنین وضعیتی است و به مراکز فساد و مواد مخدر و ... تبدیل شده است. و به این ترتیب تخریب آن ها مجوز پیدا می کند. این گونه معماری و ساخت و ساز چهره ی دیگری نیز دارد، آداب و سنن و فرهنگ شفاهی مردم رفته رفته دچار استحاله می شود و تنها شکل ظاهری آن باقی می ماند. اما معماری و فضاهای قدیمی یادآور خاطرات فراموش شده و همین فرهنگ شفاهی است که اگر امکانی برای یادآوری نداشته باشد فراموش می شود و معماری که از محل زندگی شروع می شود و به خیابان و محله و شهر می رسد یادآور خاطرات است. و به همین خاطر حفظ آن اهمیت دارد.

وقتی به فیلم هایی که تاریخ اوایل پهلوی را مرور می کنند می رسیم می بینیم که این فیلم ها از معماری ایرانی بی بهره اند چون طراحان جوان ما بناهای درست را ندیده اند فیلم های اوایل پهلوی مملو از غلط های فاحش است. خانه، کافه و حتی ظروف غلط است. به همین خاطر در دنیا بناهای ساده ی قدیمی را نیز حفظ کنند. اگر می خواهند به دوره ی موسولینی، گاندی و ... بپردازند باید فضای معماری آن را حفظ کنند.

امروز وقتی کسی در رشته ی شهرسازی تحصیل می کند هنوز به او شهرسازی کرتو پمپئی را درس می دهند. به ما در معماری سینما تفاوت معماری مصر، یونان، ایران و ... را با تمام جزئیات تدریس می کردند.

ما تمام کلیساها را از دوره ی بیزانس گرفته تا امروز مرور کرده ایم تا اگر روزی در فیلمی نیاز به استفاده از بناهای تاریخی داشتیم بدانیم چطور عمل کنیم، آموزش درست راز ماندگاری یک هنر است. معماری سینما معماری پیچیده و گسترده ایست که تنها مقاومت مصالح آن با معماری شهرسازی تفاوت دارد. معماری شناخته شده یی که از قرون و اعصار سخن می گوید.

چشم تماشاچی دوربین سینماست و مثلاً روی دستگیره ی دری تمرکز می کند که قرار است نشانگر دوره ی انقلاب اکتبر یا مشروطه باشد. من برای نمایش بینوایان کتاب های بسیاری درباره ی نحوه ی استفاده از چوب، پارچه، لباس و معماری مقطع زمانی مربوط به داستان را مطالعه کردم وقتی قرار است فیلمی در لوکیشن تاق بستان ساخته شود طراح باید معماری آن را بداند و بعد دکور و صحنه را بسازد. تا وقتی بازیگر کنار آن قرار می گیرد، فضاهای مختلف با هم هماهنگ باشد.

در معماری داخلی هم تمام جزئیات تدریس می شود شما نمی توانید فرش اوایل پهلوی را در دوره ی حمله ی مغول استفاده کنید. متاسفانه ما موزه ی دکور نداریم. نمی شود بی توجه به زمان و مکان مورد نظر صحنه را بزک کرد. طراحان ما حتی با مهم ترین بناها و اشیای تاریخی آشنا نیستند.

بنابراین می بینیم که در فیلم ها مثلا حوض دوره ی قاجار سیمانی ساخته می شود. در حالی که می توان تصور کرد که نور، و حتی بویی که میدان نقش جهان در دوره ی صفویه می داده با امروز آن تفاوت دارد.

ما نه تنها بناها را حفظ نمی کنیم بلکه مهم ترین آن ها را نیز تخریب کرده ایم. بانک ملی سبزه میدان جای گزین تکیه دولت شده است. این را به هر انسانی که میهنش را دوست دارد بگویید ممکن است سرش را به دیوار بکوبد.

جلوی شمس العماره بهترین قصر دوره ی قاجار زشت ترین گاراژ را ساختند. امروز دیگر اثری از بازار زیبای مقابل این قصر نیست. اسم قصر را هم روی گاراژ گذاشته اند. این بازار و قصر می توانست بهترین مکان برای گذراندن اوقات فراغت باشد.

در دنیا هم شهرها بزرگ می شوند و پیشرفت می کنند ولی بافت قدیمی حفظ می شود تا به آن افتخار کنند ما دارالفنون را داریم و تاریخی که پشت آن است.

می گویند وقتی دارالفنون در ایران به بهره برداری رسید ژاپن هنوز سیستم آموزشی نداشت. پدر من فارغ التحصصیل دارالفنون بود. هر وقت که خاطرات دارالفنون را تعریف می کرد من چشم می بستم و دنیایی از زیبایی ها را می دیدم. چرا این محل را نگه داری نمی کنند؟ نمی دانم انگار کسانی  تصمیم دارند این بناها خراب شود.

حفظ محله های قدیمی و به روز سازی آن ها می توانست در تحکیم بافت اجتماعی موثر باشد؟

در گذشته نیازهای جامعه را ارتباطات تعریف می کرد سینما، کافه، معمار و شهرسازی همه ی این ها محل زیست جامعه را تشکیل می دهد اما به این مکان ها بی توجهی می شود. سال ها پیش از آن که فیلم فارسی ساخته شود شما می دیدید کارگر، خیاط و کفاش عصر جمعه به خیابان لاله زار و اسلامبول می رفتند و یک نوع فیلم را با هم می دیدند وقتی سینمای فارسی آمد نوعی دسته بندی در مخاطب ایجاد شد.

وزارت فرهنگ فقط یک فیلتر سانسور داشت و آثار را از نظر اجتماعی و فرهنگی بررسی نمی کرد در همان دهه ی 20 فیلم را نگاه کنید از سینمای فرانسه، هنر، ایتالیا و مصر فیلم می آمد و مردم از این آثار استقبال کردند.

اما آمدن فیلم فارسی گامی برای جدا سازی مردم بود دیگر در سینما کنار من کارگر کفاش نمی نشست بلکه یک نفر هم فکر من می نشست که مثل من فیلم فارسی نمی دید.

در حالی که در گذشته مردم همسان بودند و خیلی هم خوب فیلم ها را می فهمیدند. یادم می آید فیلمی به نام ریگلس نوشته ی ویکتور هوگو که ژان کوکتو آن را کارگردانی کرده بود و چند هنرپیشه ی معروف در آن بازی می کردند، سه ماه تمام در تهران اکران شد و مردم از آن استقبال کردند.

 کارگر خیاط خانه می گفت این فیلم را سه مرتبه دیده ام. اما زمانی می رسید که در ایران فیلم فقط برای پول در آوردن ساخته می شد و دیگر خاصیت فرهنگی اش را از دست داده بود و در نتیجه از رقابت جهانی کنار رفت، برای طبقات پایین هر فیلمی را پخش می کردند و مقبول می افتاد. کم کم سطح رشد فکری کاهش پیدا کرد و به جایی رسید که دیگر سینما، کاباره و ... فرقی نداشت به جرات می گویم به جز معدودی، در آثار فیلم فارسی از فرهنگ ایرانی کم تر اثری بود.

فیلمی که در ارتقای سطح فرهنگی جامعه اش موثر باشد فیلمی فرهنگی است اما فرهنگ در سینما تصویر کردن زندگی روستایی نیست کارگردان ایرانی با تمام هوش و ذکاوت و احترامی که برایش قائل هستم وقتی در بافت قدیمی جامعه زندگی نمی کند نمی تواند فیلمی در خور ارائه دهد در عرصه ی ادبیات و دیگر هنرها هم همین طور است.

 کارگردان اگر هم روزی در این مناطق زندگی می کرده، بالافاصله پس از کسب درآمد و موفقیت محله ی خود را عوض کرده است. روشنفکران ما در گذشته کنار مردم بودند و وزیر و وکیل و استاد دانشگاه در کنار مردم عادی زندگی می کردند.

 رضازاده ی شفق منزلی نزدیک بهارستان داشت در کوچه ی خودمان پروفسور شهاب بهترین استاد زبان شناسی کنار معمار، وزیر و نماینده ی مجلس زندگی می کرد اما وقتی قرار باشد آدم تحصیل کرده حتما از یک مرزی بالاتر بنشیند ترکیب اجتماعی به هم می خورد.

به تهران قدیم برگردیم...

خیابان پامنار به دلیل حضور مسجد به این نام شناخته شده است اما طرح خیابان کشی نیمی از حیاط مسجد را نابود کرد. یعنی هویت یک خیابان از بین رفت. اگر همین مسجد به صورت میدانی مناسب و سرسبز در می آمد مطمئن باشید مردم از پایین شهر شال و کلاه نمی کردند که برای استفاده از فضای سبز به شمال شهر بیایند. اگر بافت محلی حفظ می شد.

و چند سینمای ممتاز با فیلم های مناسب در این محله ها ساخته می شد چه بسا مردم از بالای شهر به این محله ها می آمدند. همان طور که وقتی نمایش بینوایان را اجرا می کردیم مردم 2 تا 3 ساعت در ترافیک طی می کردند و از شمال شهر به تماشای آن می آمدند.

 ولی بعد از آن جهش که بدون امکانات هم انجام شد دیگر این تجربه تکرار نشد. سالن اجرای نمایش مثل سالن بسکتبال بود. صحنه صحنه ی تاتر نبود. دیگر به سنی رسیده ام که می توانم بگویم اجرای موفق این صحنه پردازی به خاطر تجربه ی چندین ساله ی من بود.

اگر ما درست کار کنیم اگر سالن و تاتر و سینمای مناسب بسازیم خواه ناخواه ارتباط مناسبی میان مردم شهر ایجاد می شود محله های قدیمی به مردم آرامش می دهند. چرا در شهرهای پاریس و رم و لندن محله های قدیمی را نگه می دارند. برلین در اثر بمباران با خاک یکسان شده بود ولی معماری محله ها را بازسازی کردند این ها نشانگر اهمیت حفظ بافت قدیمی شهر است.

ولی ما محله های قدیمی را نابود می کنیم. الان هم که مرمت بناهای قدیمی در تهران شروع شده، این مرمت به خوبی و با دقت انجام نمی شود شاید اگر به این بناها دست نمی زدند خیلی بهتر بود، تقاطع ولی عصر و انقلاب بنایی را به فاجعه تبدیل کرده اند ساختمانی در خیابان ایتالیا و وصال فاجعه ی دیگری است که شما برای درمان یک بیمار دامپزشک بیاورید بهتر است مریض از درد بمیرد ولی چنین پزشکی نداشته باشد.

بازسازی و مرمت، آثار تاریخی و بافت های شهری باید مانند دیگر علوم تدریس شود اگر آموزش پیوسته نباشد تمام اطلاعات تحلیل می روند و رفته رفته نابود می شوند.

در کنار بزرگ ترین کلیسای دنیا به نام سن پیتر که مقر پاپ است مدرسه یی است و شاگردانی تربیت می کنند تا بتوانند بنای کلیسا و بناهای تاریخی را با تمام جزئیات بازسازی کنند.

به نظر شما چه باید کرد؟ چرا ما نمی توانیم مسائلی به این روشنی را حل کنیم؟

اهل حرفه باید سعی کنند آگاهی مردم را نسبت به این مشکلات بالا ببرند ما الان اگر این بیماری اجتماعی را برای مردم توضیح ندهیم روز به روز وضع بغرنج تر می شود. اما این که چرا نمی توانیم اشکالات واضح را رفع کنیم و وضعیت معماری و شهرسازی را سامان دهیم شاید به خاطر این است که همبستگی و تشکل حرفه یی و صنفی نداریم. متاسفانه معماران و شهرسازان ما انجمنی قدرتمند ندارند که تحت حمایت آن فرصتی برایسامان دهی معماری و شهرسازی پیدا کنند.

گفت و گو با خسرو خورشیدی

                                             

بررسی و نوشته: علی اکبر عبدالعلی زاده
نقل از ماهنامه شهر و ساختمان – آبان 1383
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

رده بندی مقاله: