شهرام تقی زاده انصاری

در دهه 1340، رسم بر این بود که در دانشگاه های گوناگون به خصوص در دانشگاه تهران، اساتید و دانشمندان در موضوع های مختلف علمی و علوم انسانی در دانشکده های مربوطه و بعضی اوقات در دانشکده های دیگر به شکل سمینار به گفت و شنود بپردازند تا حاصل آنها بذرافشانی در راه تحقیق و پیشرفت علم باشد و دانشجویان و استادان با یکدیگر آشنا شوند و با یکدیگر به بحث و گفتگو بپردازند تا دانشجویان بیشتر ارشاد شوند و سطح فرهنگ کشور بالا رود.

از جمله اساتیدی که در این دهه به ایراد سخنرانی می پرداختند؛ پروفسور محسن هشترودی، دکتر امیر حسین آریانپور، پروفسور فضل الله رضا، دکتر حاج سید جوادی ، دکتر ذبیح الله صفا، دکتر رضازاده شفق، استاد شهید مطهری ، استاد محمد تقی جعفری، دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی و ... بودند.

راقم این سطور (شهرام انصاری) در عنفوان جوانی، در کلاس دهم دبیرستان در سال های 1341 و 1342 به قول کانت، از نظاره به آسمان آبی پرستاره حیرت کردم و وادار به تفکر و تامل در مورد آفاق و انفس شدم و بدین سان بود که مطالعه آزاد علمی، فرهنگ و ادبی را با مطالعه «کتاب هفته» که شامل اکثر مباحث همچون، ادبی، علمی و فرهنگی بود، آغاز کردم و در صورت اطلاع از برگزاری مجالس سخنرانی ، به شنیدن سخنان بزرگان علم و دانش و دین می پرداختم.

در آن زمان، من نیز مانند بسیاری از بچه مسلمانان به خاطر اطلاع کم در مورد دین، بخصوص دین اسلام، دچار بلاتکلیفی میان فرهنگی دینی و فرهنگ غربی بودم. در این اثناء، معلم فقه ما آقای دکتر اسلامی در دبیرستان هدف(3) که بسیار در کار خود جدی و دلسوز به حال جوانان بود، در درس خود شروع به روشنفکری دینی میان ما شاگردان می کرد.

از جمله مسایلی که تکرار می کرد، این بود که افسوس، حرف های من در مورد عقاید و قوانین اسلامی و افکار دانشمندان اسلامی بخصوصدر زمینه علوم و فرهنگ، مارک غربی ندارد که شما بپسندید با اینکه منطقی در پشت آنها خوابیده است.

در همین زمان بود که استاد احمد فردید استاد فلسفه دانشگاه تهران برای نخستین بار ضمن نقد مدرنیته غربی، تعبیر «غرب زدگی» را بکار برده بود، و نویسنده دلسوز جلال آل احمد (1348-1301) با تاسی از آن، کتاب کوچک غرب زدگی را نوشت که کمیاب نیز بود. در این هنگام مرحوم پسردایی من، مهندس بهرام پاینده جو که در آمریکا مشغول تحصیل بود، به ایران آمد و از من پرسید کتاب غرب زدگی را که نایاب است چطور می توانم تهیه کنم. من گفتم باید بتوان آن را در خیابان شاهآباد( جمهوری فعلی) تهیه کرد.

سرانجام روزی با هم به آنجا رفتیم و کتاب را تهیه کردیم. من نیز بعدا آن را خریده و مطالعه کردم، دیدم آقای آل احمد، مسایل جالبی را برای روشنفکران و جوانان مطرح کرده است. او غرب زدگی را در ردیف و بازدگی ، گرمازدگی یا سرمازدگی و حداقل سن زدگی می دانست و این مسئله را به عنوان یک بیماری اجتماعی مطرح می کرد و دنبال علت پیدایش و راه علاجش بود.

او غرب و عرب زده ها را، غرب زدگی می دانست که اولی مصنوعات خود و حتی اصول عقاید خود را به بازار صادر می کند و ما غرب زده ها یا ملت های در حال رشد بدون تفکر و تامل، آنها را فقط مصرف می کنیم... به این ترتیب بود که غرب بر فرهنگ ما چیره شد و تولیدات فرهنگی و غیره را به ما فروخت و از طرف دیگر، مغز ما را تهی از فرهنگ می کرد تا بلامنازع خریدار و مصرف کننده تولیدات و عقاید او شویم و از فرهنگ او نیز تقلید بی جا بکنیم.

جلال عقیده دارد که ما حتی عرضه نداشتیم مثل ژاپن ماشین بشناسیم و از آن استفاده صحیح کنیم، این است که مصرف کننده صرف بار آمدیم و سیل مد نیز رو به کشور ما سرازیر شد و جوانان نیز به آم روی آوردند و فرهنگ ایرانی اسلامی خود را از یاد بردند. جلال از خود سوال می کند که چرا ما مسلمانان پذیرا نبودیم؟ شاید چون در درون کلیت اسلامی خود، ظاهرا شیی قابل مطالعه ای نبودیم . به این دلیل غرب در برخورد با ما با این کلیت اسلامی در افتاد و کوشید تا وحدت تجزیه شده از درون را که فقط در ظاهر کلیتی داشت، از هم بدرد و مارانیز همچون بومیان آفریقا سخت بدل به ماده خام کند و بعد آنرا به آزمایشگاه ببرد تا ببیند ما چیستیم، در حالی که ما خواب بودیم.

جلال عقیده دارد که غرب زدگی مشخصه دورانی از تاریخ ماست که هنوز به ماشین دست نیافته ایم و رمز سازمان آن و ساختار آن را نمی شناسیم . و به مقدمات ماشین یعنی علوم جدید و تکنولوژی آشنا نشده ایم، و به خاطر جبر بازار و اقتصاد و رفت و آمد نفت، ناچار به خریدن و مصرف کردن ماشین هستم. این دوران چگونه پیش آمد؟

چرا در انصراف کامل ما از تحول و تکامل ماشین، دیگران ساختند و پرداختند و آمدند و رسیدند و ما وقتی بیدار شدم که دکل های نفت در حوالی ما فرو رفته بود...

از نظر فرهنگ هم، ماشبیه به علف های خودرو می مانیم، مدرسه ساخته می شود، ولی نقشه ای در کار نیست و توجه به کمیت هنوز مسلط به عقول فرهنگ ماست. و هدف نهایی فرهنگ هم روشن است؛ غرب زدگی پروردن یا سپردن اوراق غیربهادار، تعیین ارزش استخدامی تحصیلات به دست مردمی که فقط می توانند در آینده تشکیلات اداری باشند، در نتیجه برای ارتقاء بهر مقامی محتاج به یک دیپلم اند.

هماهنگی در مدرسه نیست، مدارسی متنوع وجود داردف ولی معلوم نیست چه می پروراند. بعد از چندین سال چه کاره هستند؟ در برنامه مدارس، هیچ اثری از تکیه به سنت، هیچ جای پایی از فرهنگ گذشته، هیچ موادی از اخلاق یا فلسفه و یا ادبیات وجود ندارد.

وقتی خانه، اساس درستی ندارد چگونه می تواند شالوده ای برای مدارس باشد؟ آدم های بی ایمان، خالی از شور و شوق، ساز شکار و ترسو بار می آیند. ولی شاگردان مدارس مذهبی هنوز به نفس مسموم غرب زدگی سنگ نشده اند... به طور خلاصه فرهنگ بی هدف است و برنامه صحیحی ندارد، هدف دبستان و دبیرستان چیست؟ حتی دانشگاه که باید مرکز زبده ترین و برجسته ترین تحقیقات علمی و فنی و ادبی باشد، به یک سازنده مدرک تبدیل شده است. دانشگاه ملی ( شهید بهشتی فعلی) یه یک دکان تبدیل شده است، چون سالانه چندین هزار تومان شهریه می گیرد(دهه 1340).

جلال آل احمد

دانشکده های علوم و فنی ما فقط تعمیر کنندگان خوبی تربیت می کند برای مصنوعات غربی، نه تحقیق تازه ای نه کشفی نه اختراعی نه حل مشکلی . آنها فقط راه اندازان ماشین و مصنوعات غربی و حساب کنندگان مقاومت مصالح و ... می باشند. اگر مختصر تحقیقی هم انجام شود، آن هم در موسسات رازی و انستیتو پاستور است. و اما در دانشکده های ادبیات ، سخنی از ادبیات به معنای واقعی نیست و ادبیات معاصر فارسی هم شناخته نشده است. در دانشکده های هنرهای زیبا هم به ندرت هنرمندانی پیدا می شوند که مقلد غربیان نباشند و نوآوری داشته باشند. حتی ما برای داوری، قاضی و منتقد از خارج می آوریم. دانشکده های علوم انسانی نیز بیشتر مقلد غرب می پروراند تا نوآور. دانشجویان ما اصلا به اصالت فرهنگ خود و خودی توجه ندارند....

آخر چرا ملل شرق نباید به دارایی خود، بیدار و بینا شوند؟ چرا بدون دلیل، ما ملاک های غربی را می گیریم و آنها را جایگزین ملاک های خود می کنیم؟

در اواخردهه 1340عده ای از اساتید و روشنفکران مانند دکتر امیر حسین آریانپور، دکتر حاج سید جوادی، روفسور هشترودی در دانشگاه تهران به سخنرانی می پرداختند. من نیز مدتها بود که دلم می خواست با جلال آل احمد و سخنرانی های او آشنا شوم، چون آثار او را تا اندازه ای می شناختم و با افکار و زندگی او آشنا بودم .

این بود که سرانجام آن روز سررسید و در تابلوی اعلانات دانشکده ادبیات و علوم تربیتی خواندم که وی نیز در یکی از روزهای بهمن سال 1347 در ساعت 4بعد از ظهر تحت عنوان « غرب زدگی و مسایل روز» سخنرانی خواهد کرد.

بنابراین مدتی قبل از شروع سخنرانی در سالن مشخص حاضر شدم، دیدم کم کم دارد سالن پر می شود تا اینکه سالن پر شد و دیگر جائی برای نشستن نبود آقای جلال آل احمد به اتفاق چند تن از اساتید روانشناسی و تعلیم و تربیت همچون دکتر خسرو مهندسی، خانم دکتر سرمد و دکتر منوچهر افضل در سالن حضور به هم رساندند.

ترجمه : شهرام تقی زاده انصاری
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

رده بندی مقاله: